تبليغاتX
> کانون فرهنگی تربیتی شهید مفتح میمند فارس
مطالب علمی- فرهنگی - ادبی
   عشق همان

عشق همان برگ گل است                       كمي زيباتر

عشق همان فرياد دل است                       كمي رساتر

عشق همان پرواز پرنده است                   كمي بالاتر

عشق همان ساحل درياست                     كمي رويا تر

عشق همان ناله ي شبهاست                    كمي گويا تر

عشق همان زمزمه ي جويبارست          كمي پويا تر

عشق همان قصه ي مجنون است             كمي ليلا تر


مصیب زحمتکش                                                                                                  ارسال:علي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:56  توسط انجمن نویسندگان | 


 

 

  ماه پرفضيلت شعبان ١۴۲٦ و اعیاد خجسته آن فرخنده باد
 

بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به «ضيافة ‏الله‏» در ماه رمضان دانسته ‏اند. از اين‏رو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى ‏از اين «مهمانى خدا»، لازم است.

«شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مى‏افرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه ‏هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه ‏اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مى‏شكند تا در سايه عطوفت بى ‏مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.

مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته ‏اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده‏ تر است، و «مناجات»، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ‏ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده ‏اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى ‏كشند و مستانِ سر خوشِ باده ‏هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند.

آنكه به «نماز» مى‏ايستد و به «دعا» مى‏نشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مى‏شود.

«مناجات شعبانيه»، درخواست «روشنايى دل» از خدايى است كه هم «نور» است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن «حجاب» از چهره «جان» است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مى‏شويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم.

«بركت»، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. «مبارك» بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكى‏هاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو «مبارك» است. آنان كه در اين ماه‏ها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى ‏كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى ‏دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مى‏گشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مى‏بندند و براى آن «روز نياز»، ذخيره سازى مى‏كنند.

به قول صائب تبريزى:

          اى رهروى كه خير به مردم رسانده‏ اى

                                     آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است

بارى، ايام ما با عبادت و عمل صالح ما «مبارك» مى‏شود و اگر به غفلت و سستى بگذرد، «بى‏بركت» خواهد شد. شب ‏زنده دارى ‏هاى عابدان، اشكهاى شب بيداران، استغفارهاى متهجدان، «يا رب، يا رب» سحر خيزان، نجواى خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هايى از «بركت» است كه در ساعات و لحظات اين ماه «مبارك» نهفته است.

 

اعياد خجسته شعبانيه

سوم شعبان – ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.

چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.

پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.

نيمه شعبان - فرخنده‌ ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن‌‏گل‏فروز‏مهر گيتي‏آل ‌محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.

از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:

اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

بدرستى  كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:

اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.

مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.

از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند.

كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماه‏ها جلوه ‏گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در «طهارت» و «آرامش»، مانند شعبان و رمضان گردد.

زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در «كوره روزه» نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت «تجديد ديدار» با «فطرت» داريم؟ مگر در طول سال، چند «شب قدر» داريم؟ ماهىِ جان در درياى «ياد خدا» ست كه حيات مى‏يابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت‏ تر از سنگ!...

كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...

 


ارسال توسط علی نظام الملکی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:18  توسط انجمن نویسندگان | 

0

عيد مبعث

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد.
 

ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور
  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا
  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد


ارسال توسط علی نظام الملکی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 17:55  توسط انجمن نویسندگان | 
افكارم به سوي تو مي آيند
قدم هايم جاي پاي تو را مي جويد

قلبم براي تو مي تپد
حسم هيچ گلي جز تو نمي بويد

چشمانم هر لحظه صورت زيباي تو را مي بيند
زبانم ذكر و ياد تو را مي گويد

محمد زحمتكش
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 8:53  توسط انجمن نویسندگان | 

واي چه خسته مي كند تنگي اين قفس مرا

                                                         پير شدم نكرد از اين رنج وشكنجه بس مرا

پاي به دام جسم و دل همره كاروان جان

                                                                 آه چه حسرت آورد زمزمه جرس مرا

گرگ درنده اي به من تاخت به نام زندگي

                                                                پنجه كه بر جگر زند نام هر نفس مرا

طوطي هند عالم قدسم و طبع قند جو

                                                    وه كه به گند خاكيان ساخته چون مگس مرا

من كه به شاخ سرو وگل پاننهادمي كنون

                                                 دست نصيب بين كه پردوخت به خار وخس مرا

آب و هواي خاكيان نيست به عشق سازگار

                                                       آتش آه وگو بسوز  آنچه به دل هوس مرا

جزغم بي كسي در اين سفله سراي نا كسي

                                                         من نشناختم كسي گو مشناس كس مرا

ناله شهريار از اين چاه بيرون نمي رود

                                                             ورنه كمند مو هلد ماه به دسترس مرا

******************

شعر:استاد شهريار-----------------ارسال:علي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 11:43  توسط انجمن نویسندگان | 

بي تو...

مردن هوس است بي تو ما را                          اين  عمر بس است بي تو ما را

جو لانگه  ما  اگر  جهاني  است                         همچون قفس است بي تومارا

جاري ز  غم  فراقت  از  چشم                       رود  ارس   است  بي  تو  ما  را

شادي وخوشي نشاط وعشرت                          كي دست رس است بي تو ما را

ديگر   شده   تلخ    زندگاني                            گر يك  نفس  است  بي  تو ما را

گل  باشد  اگر  جهان  سراسر                          چون خار و خس است بي تو ما را

                              دور ازتو دل"علي " است پر خون

                              زيرا  نه  كس  است  بي  تو  ما  را

                                                                                            آيت الله علي صافي گلپايكاني


ارسال توسط:علی نظام الملکی   -------------------نوشته شده توسط:عظیمی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 10:52  توسط انجمن نویسندگان | 
 
امانت داری و اخلاق مداری استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع " کانون فرهنگی تربیتی شهید مفتح میمندفارس " مجاز می باشد.