تنها از غم گویم چون همیشه با من است....
وقتي که گل درنمياد سواري اينور نمياد کوه و بيابون چيچيه
وقتي که بارون نمياد ابر زمستون نمياد اينهمه ناودون چيچيه
حالا تودست بي صدا تشنه ما شعر وغزل
قصه مرگ عاطفه هواي خوب بغل بغل
انگار با هم غريبه ايم خوبيه ما دشمنيه
کاش من و تو ميفهميديم اومدني رفتنيه ... اومدنی رفتینه
تقصير اين قصه ها بود تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپيده امروز با ما بود ...سپیده امروز با ما بود
کسي حرف منـــو انگار نمي فهمه
مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه
کسي تنهاييمو از من نمي دزده
درد من و در وديوار نمي فهمه
واسه تنهايي خودم دلم ميسوزه
قلب امروزيه من خالي تر از ديروزه
سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه
مرگ روزاي بچگي از روز به شب رسيدنه
دشمنيا مصيبته سقوط ما مصيبته
مرگ صدا مصيبته مصيبته حقيقته
حقيقته حقيقته

ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد
ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن
ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی به خود راهم بده با يک نگاهی
ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم بده دستی که دامانت بگيـــرم
ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد مرا از درگهــــت ردم مکــن رد
اباصالح چه خوش زيبنده باشد کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد
ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن بيا درجمع ما يک لحظه بنشين